اعلامیه سازمان کارگران افغانستان (م.ل.م) به مناسبت چهل و ششمین سالگرد ِ به جاویدانه گان پیوستن ِ رفیق مجید کلکانی
چهل و شش سال پیش از امروز، در هجدهم جوزای 1359 خورشیدی، سوسیال امپریالیسم روس به دژخیمان ِ مزدور خویش، به پوشالیان ِ باند « خلق و پرچم» دستور داد تا رفیق مجید کلکانی را اعدام کنند. اعدام رفیق مجید کلکانی توسط رویزیونیست های « خلق و پرچم»، مبین نکات زیر بود
- میان پوشالیان رویزیونیست و نیروهای ترقی خواه، انقلابی و میهن دوست، هفت دریای خون ، فاصله است.
- رویزیونیسم « افغانستانی»، میهن فروش است و در برابر آن، چپ انقلابی، همانگونه که مبارزه طبقاتی و دفاع از موضع گیری دورانساز طبقه کارگر را در سرلوح برنامه خویش قرار داده است، دفاع از « مادروطن» را نیز شرافت هر انسان آزاده و ترقی خواه می داند.
- رویزیونیست های باند « خلق و پرچم» و اربابان سوسیال امپریالیست شان، در برابر عظمت، استواری انقلابی و میهن دوستی رفیق مجید کلکانی، خویشتن را حقیر، زبون و ناتوان یافتند. آنان، در برابر مردی که به زندان اش افگنده بودند، به زانو درآمدند. بزدلانه « چاره ِ کار» و در حقیقت بیچاره گی خویش را در امحای فزیکی آن نبرده یل ِ آوردگاه ِ مبارزه ِ ملی، مترقی، طبقاتی و انقلابی دیدند. چنین است دیالکتیک تاریخ: کهنه، در برابر نو، مزبوحانه تقلا می کند! اما، رفیق مجید کلکانی، شفق انقلاب بود، و جاویدانه شدن اش،منادی بامداد ِ انقلاب خلق. از همین رو، رویزیونیست های پوشالی و اربابان سوسیال امپریالیست شان، کور خواندند و به گورستان ننگ ابدی فرو رفتند.
- جنبش انقلابی خلق های افغانستان، با ایثار بهترین فرزندان خلق، از شرافت خلق در برابر تجاوز و رهزنی دشمنان خلق ایستاده، و در حرف و عمل، نشان داده است که خلق افغانستان، معنای راستین انقلاب را نیک دریافته است. ظهور شخصیتی به بزرگی و سترگی رفیق مجید کلکانی، افتخار جنبش انقلابی خلق های افغانستان، و مایه مباهات چپ انقلابی افغانستان در تاریخ تکامل جوامع بشری است.
- ارتجاع رویزیونیست، با شگردهای خونین و دژخیمانه ِ اعدام و تیرباران، ضعف خویش را در برابر منطق انقلاب و نیروی انقلابی آشکار ساخته، نشان داد که نماینده ِ ارتجاع هار ِ فاشیستی است. در برابر آن، نیروهای برخاسته از متن جنبش دموکراتیک نوین افغانستان، با مقاومت و ایستایی در برابر عوامل فروخته شده به سوسیال امپریالیسم روس، نشان دادند که فرزندان راستین خلق های ستمدیده افغانستان، و منادیان آینده ِ درخشان، آینده یی رهیده از یوغ استعمار و بند استثمار اند.
- رفیق مجید کلکانی، با خون خویش خطی به سوی شفق کشید! وی خوب و بسی خوب عاشق آن سرخی سرانجام بود. خون بزرگ وی، درفش انقلاب دموکراتیک نوین را سرخیده، و خط انقلاب را آبیاری کرده است.
- چپ انقلابی افغانستان، در برابر آن خون ِ دورانساز، سر تعظیم فرود آورده، سوگند یاد می کند که تا بامداد چیره گی انقلابی خلق، آنی در برابر هیچ ستمگری سر تعظیم فرود نخواهد آورد. کمونیست های افغانستان، با شعار « زنده باد جنگ خلق تا کمونیسم»، جنگ توده یی طولانیی را که رفیق مجید کلکانی آغازگر رهبری خردمندانه آن بود، استراتیژی مبارزاتی خویش اعلام داشته، در برابر جهان ِ کهن ایستاده، در راستای برپایی و پیشبرد جنگ خلق، تلاش خواهند ورزید.
در آستانه چهل و ششمین سالگرد به جاویدانه گان پیوستن ِ رفیق مجید کلکانی، سازمان ِ کارگران ِ افغانستان (م.ل.م)، یکبار دیگر تعهد تزلزل ناپذیر خویش را در راستای راه اندازی و برپایی جنگ خلق تا رسیدن به کمونیسم اعلام داشته، مبارزه در برابر ِ ارتجاع ِ هار ِ اولترافاشیسم اسلامی « طالبان» را در دستور کار خود قرار داده، در این راستا، با درفشی سرخیده از خون ِ جانباخته گان راه انقلاب- و در راس شان خون شهید رفیق اکرم یاری و شهید رفیق مجید کلکانی- شرافت آن خون های بزرگ را پاس خواهد داشت.
در راه انقلاب دموکراتیک نوین به پیش!
یا مرگ یا آزادی!
سازمان کارگران افغانستان (م.ل.م)
18 جوزای 1405 خورشیدی
اعلامیه سازمان کارگران افغانستان (م.ل.م) در گرامیداشت از روز جهانی طبقه کارگر
( اول می 2026 میلادی)
کارگران افغانستان، در برابر ارتجاع خونخوار طالبان، متحد شوید!
آنچه امروز زیر ساطور و چکمه طالبان در افغانستان می گذرد، اختناق یا سرکوب ساده نیست، بلکه یکی از بزرگترین بحران های انسانی در جهان امروز است. 45 درصد از جمعیت کشور - حدود 21.9 میلیون انسان بی دفاع- در وضعیت دشوار و نیازمند به کمک های به اصطلاح " بشردوستانه" به سر می برند. از این شمار، 17.5 میلیون تن یعنی بیش از سه چهارم آنان زنان و کودکانی اند که دستخوش ددمنشانه ترین خشونت ها از سوی وحشیان طالبی گردیده اند. خشک سالی طی سالیان متمادی، از سویی دسترخوان کشاورزان را تهی نموده است، از دیگر سو، با تعمیق هر چه بیشتر فقر و ناداری، صحت و سلامتی بخش اعظم نفوس کشور را در معرض تهدید جدی قرارمی دهد. در دو سال واپسین، یک سوم جمعیت کشور با ناامنی غذایی در سطح بحرانی یا بدتر از آن- مطابق تعریف طبقه بندی یکپارچه فاز امنیت غذایی ( IPC) مواجه گردیده اند. خشکسالی های مداوم در بسا از مناطق با از میان رفتن نزدیک به 80 درصد از محصولات گندم دیمه، بحران غذایی را حدت و شدت بی سابقه یی داده است. تهاجم نظامی اخیر امپریالیسم امریکا-شرکا بر ایران، همانگونه که مهاجران افغانستانی در ایران را در معرض تهدیدات جانی و معیشتی قرار داده است، در داخل کشور نیز- با توجه به فضای متشنج نما میان " طالبان" و بخش هایی از قشر حاکم در پاکستان-، از آنجایی که اینک بخشی از واردات اقلام اولیه و ضروری از طریق و کشور ایران است، بر وضعیت قیم تاثیر گذاشته و محدودیت میزان دسترسی به محصولات وارداتی، مردم ما را در تنگناهای بیشتری قرار داده است. رژیم آخوندی ایران، از دهه های متمادی بدین سو، وحشیانه ترین و هارترین رفتار را نسبت به هم میهنان مان داشته است. از دیگر سو، از نیمه دوم سال 2025 بدین سو، رژیم سرکوبگر پاکستان اقدام های " مهاجر ستیزانه" خویش را شدت تام بخشیده است. تنها در سال 2025 میلادی حدود پنج میلیون " مهاجر" دوباره به افغانستان برگشته اند. از این میان، 2.6 میلیون آن، " پناه جویانی" بودند که بوسیله رژیم های سرکوبگر و " مهاجر ستیز" پاکستان و آخندی ایران، به افغانستان اخراج گردیده اند. در داخل کشور، 17.4 میلیون تن از امنیت غذایی محروم گردیده اند، و ورشکسته گی کشاورزی کشور، عمدتا این محرومیت را تداوم بخشیده است. از دیگر سو، 15.9 میلیون تن هنوز به آب آشامیدنی مکفی و صحی، و شرایط مناسب بهداشتی دسترسی ندارند. حدود 15 میلیون تن یعنی حدود یک سوم نفوس کشور، از محافظت در برابر خشونت های ساختاری و هدفمندانه تروریست های طالبی برخوردار نبوده، بی دفاع قرار دارند. 14.4 میلیون تن از هم میهنان مان دسترسی بایسته به خدمات اساسی صحی ندارند و 7.5 میلیون تن در وضعیت اسفبار از لحاظ تغذیه، نومیدانه به سر می برند. حدود 7.1 میلیون تن نیز از دسترسی بسنده به آموزش محروم اند. حدود 4.2 میلیون تن دستخوش پناهیدن به سرپناه اضطراری بوده، مواد غیر خوراکی ضروری و لازم را دارا نمی باشند. از میان برگشت کننده گان طی دو سال اخیر به افغانستان، حدود 31 درصد آنرا زنان و کودکان تشکیل میدهند. اینان علاوه بر محرومیت از شرایط معیشتی مناسب و حداقل " بخور نمیر"، مورد آزار، اذیت و شکنجه طالبان و ایادی وجدان باخته طالبی قرار گرفته اند. بر مبنای آمار منتشره، 80 درصد زنان برگشته به وطن، از آزار و محدودیت آزادی ها و حتی محدودیت حق گشت و گذار شاکی اند. از سال 2024 تا اکنون ( اول می 2026)، روند " کارگر شدن/ پرولتریزه شدن" کودکان نیز افزایش تندی داشته است. فقر، سرکوب، ناامنی، اختناق و سیطره اولترا فاشیسم "اسلامی" طالبانی، سبب پرولتاریزه شدن کودکان، و انباشت شدن " بازار کار" از کودکان کارگر شده است، پدیده ای که علاوه بر استثمار شدید کودکان، سلامت جسمی، روانی و شخصیتی آنان را در خطر افگنده، و کودکان را آماج انواع آزار و شکنجه قرار داده است. شماری از این کودکان کار، قربانیان وحشی گری های " جنسی" طالبان و زورمندان وابسته به " طالبان" گردیده، برخی ها به بردگی جنسی و " ازدواج اجباری" کشانیده می شوند. مهمات انفجاری و ماین ها و مهمات منفجر نشده به اصطلاح UX0 از دشمنان " خاموش" دیگری است که جان بیش از 15000 کودک را گرفته است. برای آنکه به عمق این فاجعه ضد بشری پی ببریم، به یاد بیاوریم که 43 فیصد از تلفات اطفال جهان ناشی از UX0 را کودکان افغانستان تشکیل میدهند! تنها در سال 2025 میلادی، ماهانه حدود 40 نفر از سبب انفجار ماین ها و مهمات مذکور، جان باخته یا زخمی گردیده اند. در آغاز سال 2026 میلادی، 10.7 میلیون زنان و دختران، در وضعیت نیازمند به "کمک های بشر دوستانه" قرار گرفته اند. رژیم های حاکم کشور های مدعی کمک به این زنان و دختران بی دفاع، همان رژیم هایی اند که افغانستان را جهت پیشبرد آمال و اغراض امپریالیستی خویش، به اصطلاح " دو دسته" به ارتجاع هار طالبی تسلیم نمودند. افغانستان به عنوان " یکی از خطرناکترین کشور های جهان برای زنان و کودکان" در صدر تیتر اخبار جهان است، اما هنوز مشتی مدعی " اسلامیت و افغانیت"، با تمسک به شوونیسم تک قومیتی و بازی ابزاری با " اسلام سیاسی"، خواهان غازه مالیدن بر رخسار پلید و اهریمنی طالبان اند. بر بنیاد آمار منتشره، میزان مرگ و میر مادران در سال 2024، در هر 100.000 تولد زنده، به 638 تن می رسد، و این بزرگترین رقم آمار مرگ و میر در کشور های آسیایی، و هفتمین رقم در سطح جهان می باشد. این همه در حالی است که طالبان تروریست، دروازه های آموزش و تحصیلات عالی را بروی دختران بسته اند، زنان را از فرصت های آموزشی و تحصیلاتی باز داشته ، به " قفس منازل" کشانده، و مانع کار آنان در اجتماع و ادارات گردیده اند. بر بنیاد صندوق کودکان سازمان ملل متحد( یونیسف):
"اگر محدودیتهای فعلی در مورد آموزش دختران و اشتغال زنان ادامه یابد، افغانستان تا سال ۲۰۳۰ با کمبود بیش از ۲۵۰۰۰ معلم و کارمند بهداشت زن مواجه خواهد شد.طبق این تحلیل، خسارات پیشبینیشده - شامل تا ۲۰۰۰۰ معلم و ۵۴۰۰ کارمند بهداشت - دو بخشی را که به شدت به زنان متکی هستند و در حال حاضر تحت فشار هستند، تهدید میکند."
افزایش مرگ و میر مادران، بدین ترتیب، نه " امری طبیعی" بلکه تابعی است از عواملی که خود منبعث و برخاسته از متن سیاه " حاکمیت" زن ستیز، ضد ترقی و ماورای فاشیستی طالبان اند. طبق گزارش یونیسف، در سال ۲۰۲۴، تخمینا ۳.۸ میلیون دختر ۷ تا ۱۸ ساله - حدود ۶۱ درصد از این گروه سنی - از مدرسه خارج شدهاند، از جمله بیش از ۲.۶ میلیون دختر نوجوان. از زمان تعلیق آموزش متوسطه دختران در سال ۲۰۲۱، حداقل یک میلیون دختر مستقیماً تحت تاثیر قرار گرفتهاند و اگر محدودیتها همچنان پابرجا باشند، انتظار میرود این تعداد تا سال ۲۰۳۰ از دو میلیون نفر فراتر رود. بدین ترتیب، در زیر چکمه های خونین و ضد ترقی و زن ستیز طالبانی، سالانه 250000 دختر از ادامه تعلیمات در سطح ثانوی باز می مانند. یونیسف - البته بر بنیاد موازین و سنجش های بورژوا پسندانه خودش، عمق فاجعه را تخمین میزند که محدود کردن آموزش و مشارکت زنان در نیروی کار، سالانه حداقل ۵.۳ میلیارد افغانی یا حدود ۸۴ میلیون دلار برای افغانستان هزینه دارد - تقریباً ۰.۵ درصد از تولید ناخالص داخلی این کشور.
میلیونها دختر از ادامه تعلیم باز ماندند، صد ها هزار دختر از تحصیلات عالی محروم ساخته شدند و زنان از کار کردن در بیرون از منزل منع شدند. این است چهره و سیمای ضد انسانی و ضد ترقی اولترا فاشیسم " اسلامی" طالبان. اثرات زیانبار این سیطره سیاه و سایه آن بر آینده مملکت را از همین حالا می توان برشمرد: از هر دو طفل، یک تن دچار " قد کوتاه" گردیده، و 2.1 میلیون طفل زیر دو سال، در فقر غذایی دست و پا می زنند. تنها در این رده سنی، حدود 80 درصد از موارد سوء تغذی حاد شدید و سوء تغذی حاد متوسط دیده می شود. بر مبنای تخمین نهاد های حقوق بشری، 11.4 میلیون نفر در زیر سیطره وحشیانه طالبان، با خطرات بلند خشونت مبتنی بر جنسیت مواجه بوده و 7.2 میلیون طفل تشویش مربوط به محافظت اطفال را داشته اند. از همین جا است که به درستی اخیرا افغانستان زیر چکمه های طالبان را " گورستان حقوق بشر" نامیده اند. سرکوبگری ها، وحشی گری ها، و جنایات ضد بشری طالبان محدود به موارد نمونه یی بالا هرگز نیست.در هیچ راستا و عرصه یی از عرصه های حیات فردی و اجتماعی مردم کشور مان نیست که نتوان رد پای یا اثرات قویا مرگبار ارتجاع خون آشام طالبی را نتوان یافت. کارگران افغانستان، به مثابه آینده سازان کشور، به مثابه نیروی فعالی که چرخه حیات اقتصادی کشور را می گردانند، نه تنها چونان برده گان مورد استثمار و سرکوب ارتجاع هار طالبی واقع گردیده اند، بلکه با خون شان آسیای سود به نفع غارتگران معادن و کانیها می چرخد. به گونه نمونه، هزاران کارگر به کار ارزان و بسا به اجبار و بیگار، به معادن در ولایات بدخشان، تخار، پنجشیر و… کشانیده شده اند. کارگران بومی ولایات مذکور، آماج و مقهور ستمگری های چندین لایه طبقاتی، سمتی، منطقه یی، قومیتی، مذهبی و زبانی اند. ارتجاع ماورای فاشیستی " اسلامی" طالبی، با پیاده نمودن بخش هایی از برنامه های " شوونیستی" و با ابزار قرار دادن " حاکمیت تک قومی" و " اسلامیت و افغانیت" به مثابه ابزار سرکوب، در قلزم خون کارگران کشتی می راند. کیست که از غارت و تاراج معادن بدخشان، تخار و پنجشیر بی خبر باشد؟ " اسلامیت و افغانیت" طالبانی ،با بی شرمی حیرت آور، خود را مالک الرقاب اعلان نموده، و با اشغال سرزمین های اقوام ستمدیده، با غارت و چاپیدن معادن، مراتع، دارایی ها و هست و بود مادی شان، " دیگران" را به بند میکشد، محیط زیست را به تباهی می کشاند و در میان آوار و خاکستر، درفش سود را به نفع سرمایه داری امپریالیستی و باداران منطقه یی و بین المللی خویش به اهتزاز در می آورد. تنها کارگران به مثابه پیشاهنگ ترین طبقه در آوردگاه مبارزه طبقاتی اند که می توانند در برابر" حاکمیت" پوشالی و مزدور بیگانه طالبی، با قاطعیت و قوت تام صف آرایی کنند. امثال " فوزیه کوفی" ها، " سیاف" ها، " حاجی محمد محقق ها" … هرگز نمی توانند " سیال" طالب باشند! در برابر ارتجاع طالبانی، تنها درفش دورانساز و ترقی خواهانه طبقه کارگر را می توان با افتخار و اطمینان خاطر برافراشت. سازمان کارگران افغانستان، در اول می 2026 میلادی، کارگران کشور را با شعار زیر، به میدان های داغ نبرد علیه ارتجاع اولترا فاشیستی " طالبان" فرا می خواند:
"کارگران افغانستان، در برابر ارتجاع خونخوار طالبان، متحد شوید!"
تنها نیروی دورانساز طبقه کارگر است که با استقرار دموکراسی نوین، پس از پیروزی انقلاب دموکراتیک نوین، نوید آینده ِ رهیده از بند انواع ستمگری و استثمار را به ارمغان خواهد آورد. از همین رو، بر زحمتکشان افغانستان و روشنفکران ترقی خواه است که در کنار کارگران مبارز ایستاده، زیر درفش سرخ انقلاب کارگری، در برابر ارتجاع ماورای فاشیستی " اسلامی" طالبانی صف آرایی کنند.
انقلاب زنده باد!
یا مرگ یا آزادی افغانستان !
مرگ به امپریالیسم و چاکران ارتجاعی آن!
در راه انقلاب دموکراتیک نوین به پیش!
اول می 2026 میلادی
سازمان کارگران افغانستان (م.ل.م)
بیانیه مشترک اول ماه مه ۲۰۲۶ - پرولتاریایی، سرخ و انترناسیونالیستی
اول ماه مه پرولتاریایی، سرخ و انترناسیونالیستی
علیه امپریالیسم - جنگ امپریالیستی - ارتجاع و فاشیسم - استثمار، بدبختی و ستم بر پرولتاریا و خلقها
برای انقلاب دموکراتیک خلق و انقلاب پرولتاریایی و سوسیالیستی در هر کشوری در سراسر جهان
پرولتاریای جهان اول ماه مه را در شرایطی جشن میگیرد که خطر فزاینده یک جنگ امپریالیستی جهانی جدید، که خطر جنگ هستهای را نیز به همراه دارد، در حال افزایش است.
امپریالیسم در حال غرق شدن در باتلاق بحران عمومی است و تمام تلاشها برای غلبه بر آن با شکست مواجه میشود. به همین دلیل است که کشورهای امپریالیستی اصلی (ایالات متحده آمریکا/اتحادیه اروپا/روسیه/چین) برای تقسیم جدید جهان میجنگند تا کنترل مواد خام و بازارها را در تمام کشورهای جهان به دست آورند.
امپریالیسم روزمره، دولتهای آن، دولتهای آن، احزاب پارلمانی آن، و عوامل آن در جنبش کارگری و مردمی، گامهای مشخصی به سوی این جنگ امپریالیستی جهانی جدید برمیدارند.
امپریالیسم آمریکا به ویژه با ریاست جمهوری نازی گونه ترامپ، سطح جنگ امپریالیستی را بالا برده و آن را تشدید کرده است؛ این جنگ پوشش کاملی بر نسل کشی مردم فلسطین داده است. او در این جنگ با تبانی و رویارویی با امپریالیسم روسیه برای تجزیه اوکراین پیش رفت. سپس، ابتدا حمله به ونزوئلا، و اکنون با جنگ تجاوزکارانه امپریالیستی و صهیونیستی علیه ایران، با هدف سرنگونی دولتها و ایجاد دولتهای دست نشانده جدید به جای آنها، با مقاومت شدید ملت و مردم در ایران و لبنان روبرو شد.
او جنگ تعرفهای را برای متحد کردن قدرتهای امپریالیستی اروپایی و همه کشورهای سرمایهداری و امپریالیستی جهان با برنامهها و منافع خود آغاز کرد و با مخالفتها و توافقات مختلفی که به تضادهای بین امپریالیستی دامن میزند، روبرو شد.
در عین حال، تحت پرچم نژادپرستی و سرکوب، جنگی داخلی علیه تودههای پرولتاریا، مهاجران، علیه اپوزیسیون ضدفاشیست و ضدامپریالیست به راه انداخته است تا ایالات متحده را به یک دیکتاتوری آشکار در خدمت سرمایه بزرگ تبدیل کند و در مقیاس جهانی برای تقویت و متحد کردن تمام نیروهای ارتجاعی، فاشیستی، نازی، استقلالطلب و پوپولیستی هر کشوری تلاش میکند.
در قبال کشورهای وابسته و تحت ستم امپریالیسم، برای متحد کردن قدرتهای هژمونیک فعال در میان کشورهای تحت ستم امپریالیسم در ترکیه، هند، برزیل در جبهه خود تلاش میکند تا اتحاد برنده در جنگ جهانی جدید تجزیه را ایجاد کند، در حالی که شوونیسم، ناسیونالیسم و بنیادگرایی را پرورش داده و تقویت میکند.
امپریالیسم ایالات متحده میخواهد از طریق جنگ از بحران و انحطاط خارج شود و سایر قدرتهای امپریالیستی، بزرگ و کوچک، میخواهند از منافع خاص امپریالیستی خود دفاع کنند.
همه اینها منجر به وضعیتی میشود که در هر کشوری، دولتها و حکومتها با تجدید تسلیحات، اقتصاد جنگی، تخلیه بحران و هزینههای جنگ بر پرولتاریا و مردم، برای شرکت در جنگ مجهز میشوند.
نابرابری بین ثروتمندان و فقرا در جهان بیشتر و بیشتر میشود، فقر با تشدید بحران اقتصادی جهان، بدتر میشود. مسابقه سرمایهداران/امپریالیستها برای سود، منجر به فاجعه اجتماعی و زیستمحیطی میشود. به اصطلاح "انقلابهای صنعتی سوم و چهارم" نوآوریهایی برای توسعه بشریت به ارمغان نمیآورند، بلکه ابزارهایی برای انباشت سرمایه بیشتر و بیشتر از طریق سرمایه مالی هستند.
جنگهای امپریالیستی و ارتجاعی صدها هزار پناهنده ایجاد میکنند، فقر و بیکاری، جمعیتها را از مناطق نیمهاستعماری کشورهای وابسته، تحت ستم امپریالیسم، به کشورهای سرمایهداری/امپریالیستی سوق میدهد.
طبقات حاکم کشورهای سرمایهداری/امپریالیستی، و همچنین کشورهای تحت ستم امپریالیسم، بیوقفه تلاش میکنند تا خود را از طریق انتخاباتی که هدف آن تغییر چهره دولتهای در خدمت آنهاست، اما نه ماهیت قدرت، در قدرت نگه دارند. و هر جا که امتناع گسترده از شرکت در انتخابات وجود دارد، آنها آشکارا به دولتها و رژیمهای فاشیستی و دولتهای پلیسی، دیکتاتوریهای آشکار اشاره میکنند.
در مواجهه با همه اینها، پرولتاریاها، تودههای مردم، مردم تحت ستم امپریالیسم، راهی جز تشدید مبارزه، توسعه قیامهای اجتماعی و مردمی، مبارزات مسلحانه، راهاندازی جنگ خلق و جنبشهایی با هدف سرنگونی دولتهای ارتجاعی خدمتگزار امپریالیسم و طبقات حاکم ندارند.
این جنبشها با قدرت و محدودیتهای خود نشان میدهند که هیچ جایگزینی برای مسیر انقلاب وجود ندارد: انقلابهای دموکراتیک نوین، انقلابهای سوسیالیستی.
ابزار اصلی برای انجام انقلاب، حزب انقلابی است. ایجاد و تقویت احزاب کمونیست، دفاع از آنها در برابر برنامههای بورژوازی برای نابودی آنها (به ویژه علیه مائوئیستها: عملیات کاگار در هند، سرکوب در فیلیپین، ترکیه و غیره) امروز وظیفه اصلی و کلیدی برای پیشبرد جنبشهای پرولتاریایی و مردمی در تمام کشورهای جهان می باشد.
تنها ایجاد حزب کمونیست مارکسیست-لنینیست-مائوئیست، امکان توسعه جبهه متحد پرولتاریا و خلق و ایجاد ارتش مردمی و پرولتاریا را که برای سرنگونی طبقات حاکم در هر کشور و نظام امپریالیستی در مقیاس جهانی ضروری است، فراهم میکند.
احزاب کمونیست مارکسیست-لنینیست-مائوئیست باید در آتش مبارزه طبقاتی و در پیوند کامل با تودهها، به عنوان دستههای پیشتاز کارگری، واحدهایی که قادر به رهبری مبارزه پرولتاریا و مردمی، مبارزه سیاسی، در چارچوب کشورهای مختلف هستند، تشکیل و توسعه یابند تا جنگ طبقاتی، جنگ انقلابی، جنگ خلق را توسعه دهند.
احزاب کمونیست مارکسیست-لنینیست-مائوئیست که قادر به تجزیه و تحلیل خطاها و شکستهای جنبش کمونیستی، چه گذشته و چه امروز، باشند؛ قادر به هدایت تجربه مستقیم پرولتاریا، تودهها و جنبشهای مبارزاتی باشند.
احزاب کمونیستی درگیر در جنگ خلق و همه احزاب و سازمانهایی که برای این جنگ و برای انقلاب فعالیت میکنند، باید در مبارزهای مداوم علیه رویزیونیسم و «چپگرایی»، برای ساختن سازمان کمونیستی بینالمللی، یک سازمان بینالمللی متحد، تحت پرچم مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم، نقش پیشتاز ایفا کنند تا پرولتاریا و تودههای مردم را در کشورهای سرمایهداری، امپریالیستی و کشورهای تحت ستم امپریالیسم در مبارزه انقلابی برای سوسیالیسم رهبری کنند.
برای این منظور، لازم است امروز یک مجمع کمونیستی بینالمللی واحد ایجاد شود که قادر به کمک به رهبری پرولتاریا در کشورهای سرمایهداری و امپریالیستی و در کشورهای تحت ستم امپریالیسم در این مبارزه باشد و همه نیروهای ضد امپریالیستی، جنبشهای آزادیبخش ملی و بخشهای پیشرفته جنبشها را علیه جنگ، فاشیسم، ارتجاع و سرکوب، نسلکشی، ویرانی ارضی و زیستمحیطی بسیج کند.
امروزه این مرحله ضروری برای پیشرفت در بازسازی جنبش کمونیستی بینالمللی و یک بینالملل کمونیستی جدید است.
جهان با درگیری تاریخی بین جنگ امپریالیستی و انقلاب برای آزادی پرولتاریا و خلقها روبرو است.
آموزهها و شعارهای لنین و مائو واقعاً واضح هستند
لنین
«تبدیل جنگ امپریالیستی به جنگ داخلی»
«امپریالیسم طلوع انقلاب جهانی پرولتاریا است»
«فقط یک نوع انترناسیونالیسم واقعی وجود دارد و آن - کار بیقید و شرط برای توسعه جنبش انقلابی و مبارزه انقلابی در کشور خود، حمایت (با تبلیغات، همبستگی و کمکهای مادی) از این مبارزه، این و فقط این خط در هر کشوری بدون استثنا»
مائو:
«تاریخ نشان میدهد که جنگها به دو دسته تقسیم میشوند: جنگهای عادلانه و جنگهای ناعادلانه. همه جنگهای مترقی عادلانه هستند و همه جنگهایی که مانع پیشرفت میشوند ناعادلانه هستند. ما کمونیستها با همه جنگهای ناعادلانهای که مانع پیشرفت میشوند مخالفیم. ما کمونیستها نه تنها با جنگهای عادلانه مخالف نیستیم، بلکه به طور فعال در آنها شرکت میکنیم. جنگ جهانی اول نمونهای از یک جنگ ناعادلانه است: دو طرف برای منافع امپریالیستی جنگیدند و به همین دلیل است که کمونیستها در سراسر جهان قاطعانه با آن مخالفت کردند. راه مخالفت با چنین جنگی این است که قبل از شروع آن، تمام تلاش خود را برای جلوگیری از آن انجام دهیم، اما پس از وقوع آن، اگر [جنگ] از هم پاشیده باشد، باید با جنگ با جنگ مخالفت کرد، و در صورت امکان با جنگ ناعادلانه با جنگ عادلانه مخالفت کرد.»
حزب الکادیهینس - تونس
حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان (CMPA)
حزب کمونیست نپال (باهومات)
حزب کمونیست سوئیس
حزب کمونیست ترکیه - مارکسیست-لنینیست (TKP-ML)
وحدت کمونیستی - فرانسه
اتحادیه کارگری کمونیست (MLM) کلمبیا
حزب (مارکسیست-لنینیست) ایتالیا
کمیته کمونیست مائوئیست برزیل
حزب کمونیست مائوئیست - ایتالیا
حزب پرولتاریای پوربو بنگلا (PBSP/بنگلادش)
راه سرخ ایران (گروه مائوئیست)
حزب کمونیست انقلابی نپال
گروه یونشوینو - چین
سازمان کارگران افغانستان (مارکسیست-لنینیست-مائوئیست، عمدتاً مائوئیست) حزب کمونیست سوئیس
پرچم گروه کمونیست سود/کره
ویرایش اخبار گونگ (چینا) - روزنامه انقلابی کارگری لال موریچ - بنگلادش